برخی چیزها حسابی حال آدم را دگرگون میکنند. فرقی نمیکند آن چیز یا
اتفاق،خوردن یک بستی زمستانی در غروب یک جمعهی پاییزی باشد یا گوش دادن
به یک بخش خبری از رسانهی مثلا ملی و یا گیر کردن آستین روپوشت به شاخهی
درختی آن هم وسط دانشگاه وقتی هوا خوب است و کاپشنی هم همرات نیست و یا
حتی بازخورد یک پست نسبتا متفاوت که چندی پیش در وبلاگت ثبت کرده بودی اما
حتی یک نفر هم پیدا نشد که حرفت را بفهمد.
برخی چیزها حسابی حال آدم را
دگرگون میکنند و باعث میشود که تا اقصا
نقاط جسم و روح آدمی دچار احتراق شود. فرقی نمیکند آن چیز، حرف مفت شنیدن
از جانب یکی از مثلا صمیمیترین دوستانت باشد و یا مثلا زیر سوال رفتن
درایتت بخاطر حماقت یکی دیگه که معلوم نیست رو چه حسابی ساز مخالفت با تو
را دست گرفته و زمین هم نمیگذارد بدبختی!
برخی چیزها حسابی حال آدم را دگرگون میکنند و باعث اختلالات فشار خونی
آدم میشوند. جوری که فشارخونت با آسانسور همزاد پنداری میکند و هی بالا و پایین میرود. اینجور وقتها فرقی نمیکند که بهانه خوردن یک بستنی زمستانی در عصر یک
جمعهی پاییزی باشد یا هر چیز دیگری! مهم این است که بدانی ساقهی کرفس
برای تنظیم فشار خون یک در یک است و باید بیقید و بند با دستانت بینی
مبارک را بگیری و چشمانت را ببندی و بخوری و غر نزنی و حتی از
آقای خدا نپرسی که چرا نانخامهای نباید خواص کرفس را داشته باشد؟!
پ.ن: برخی چیزها حسابی حال آدم را دگرگون میکند و باعث میشود آدم به پیدایش چند فقره شاخ بر روی کلهی مبارکش پی ببرد. مهم نیست آن چیز این باشد یا اینکه در خانهتان را بزنند و شما از پشت اف اف یک فروند آدم با ریش اضافه ببینید که میگوید از حوزهی علمیه مزاحمتان شده و با سماجت بسیار شما را که حالتان خوش نیست را به دم در بکشاند و تازه در جواب "امرتون؟" هم جوری که انگار دارد با سنگ فرش های کوچه صحبت میکند،برگردد بگوید: " همسایهتان به ولایت فقیه اعتقاد دارند؟" باشد!!!!! مهم این است که ما به این درک برسیم که حتما این آقای حبیب یک چیزی میدانسته
که هنجرهاش را صرف گفتن چیزهایی مثل "بزن باران که دین را دام کردند" و یا "سلام همسایه رو جواب بدیم" خسته کردهس دیگر،
اگر نه مرض که نداشت! آندرستود؟!
پ.ن: